مرتضى مطهرى
46
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مىكردند و مخصوصاً لباسهاى درشت پشمين مىپوشيدند . اما اينكه از چه وقت اين گروه خود را « عارف » خواندهاند ، باز اطلاع دقيقى نداريم . قدر مسلّم اين است و از كلماتى كه از سَرىّ سَقَطى متوفّى در 243 هجرى نقل شده است « 1 » معلوم مىشود كه در قرن سوم هجرى اين اصطلاح ، شايع و رايج بوده است . ولى در كتاب اللُّمَع ابونصر سراج طوسى - كه از متون معتبر عرفان و تصوف است - جملهاى از سفيان ثورى نقل مىكند كه مىرساند در حدود نيمهء اول قرن دوم اين اصطلاح پيدا شده بوده است « 2 » به هر حال در قرن اول هجرى گروهى به نام صوفى وجود نداشته است . اين نام در قرن دوم پيدا شده است ، و ظاهراً در همين قرن اين جماعت به صورت يك گروه خاص درآمدند نه در قرن سوم ( آنچنان كه عقيدهء بعضى است ) « 3 » در قرن اول هجرى هرچند گروهى خاص به نام عارف يا صوفى يا نام ديگر وجود نداشته است ولى اين دليل نمىشود كه خيار صحابه صرفاً مردمى زاهد و عابد بودهاند و همه در يك درجه از ايمان ساده مىزيستهاند و فاقد حيات معنوى بودهاند ( آنچنان كه معمولًا غربيان و غربزدگان ادعا مىكنند ) . شايد بعضى از نيكان صحابه جز زهد و عبادت چيزى نداشتهاند ولى گروهى از يك حيات معنوى نيرومند برخوردار بودهاند . آنها نيز همه در يك درجه نبودهاند . حتى سلمان و ابوذر در يك درجه از ايمان نيستند . سلمان ظرفيتى از ايمان دارد كه براى ابوذر قابل تحمل نيست . در احاديث ، زياد اين مضمون رسيده است : لَوْ عَلِمَ ابوذَرٍ ما فى قَلْبِ سَلْمانَ لَقَتَلَهُ « 4 » . اگر ابوذر آنچه را كه در قلب سلمان است مىدانست ، او را ( كافر مىدانست و ) مىكشت .
--> ( 1 ) تذكرة الاولياء شيخ عطار ( 2 ) اللّمع ، ص 427 ( 3 ) دكتر غنى ، تاريخ تصوف در اسلام . ( 4 ) سفينة البحار محدث قمى ، مادهء سلم .